تغيير براي برابري - مريم مالک از اعضاي کمپين يک ميليون امضا به شعبه 14پليس امنيت فاتب، مرکز پشتيباني عمليات واقع در خيابان شريعتي احضار شد. احضار او با ورود ماموران پليس امنيت به منزل و تفتيش منزل پدري او همراه بود. مريم مالک بايد 8 و 30 دقيقه صبح شنبه پنجم ارديبهشت 1388در دفتر پليس امنيت حاضر شود.
ماموران پليس امنيت روز چهارشنبه دوم ارديبهشت با حکم تفتيش به منزل پدري مريم مالک رفته و در همان حال احضاريه را نيز به او دادند و تهديد کردند که اگر نرود برايش حکم جلب صادر مي کنند. مريم مالک که همان روز پس از چند روز بستري در بيمارستان تازه مرخص شده بود در اين باره مي گويد:« مادرم ازخواب بيدارم کرد و گفت چند نفر از نيروي انتظامي آمده اند و مي گويند حکم بازرسي منزل را دارند. با کمک مادرم بلند شدم و چادرم را سرکردم تا آقايان را ببينم. دو مامور که نام آنها را هنگام صدا کردن يکديگر متوجه شدم آقايان نجفي و جمالي به همراه يک پليس زن وارد خانه شدند و حکم تفتيش منزل را نشانم دادند. متاسفانه به جز گشتن اتاق و کمد و وسايل شخصي من، وسايل ديگر اعضاي خانواده را هم گشتند. هر چقدر به آنها گفتم اينها وسايل من نيست و مال برادرانم يا پدرم هست گوش ندادند. حتي کيف هاي برادرم، جزوات درسي او، داخل يخچال خانه و اجاق گاز را نيز گشتند.» به گفته مريم، ماموران پس از تفتيش منزل 16 سي دي شخصي، چند جلد کتاب حقوقي و قوانين، جزوات و نوشته ها، لب تاپ و شارژر، دفترچه هاي کمپين و برگه هاي امضاء، سررسيدهاي شخصي و يک دستگاه ريسيور را با خود بردند.
مريم مالک مي گويد :« در حالي که دو نفر از آنها مشغول بازرسي خانه بودند آقاي نجفي به مادرم گفت: «حاج خانم اگر شما بدانيد دخترت چکارها مي کند سرش را مي برِّي. مادرم گفت "دخترم هر جا مي رود و هر کاري مي کند من خبر دارم. دخترم هيچ کار غيرقانوني انجام نداده است". اما آقاي نجفي به بدگويي اش ادامه مي داد. در صورتي که مامور وقتي براي بازرسي به منزل کسي مي آيد حکم بازرسي دارد و نه تهديد و تشويش اذهان اهالي منزل. »
مريم مالک 26 ساله، دانشجو و از فعالان کمپين يک ميليون امضاست و تاکنون گزارش هاي حقوقي او از دادگاه ها خواننده هاي زيادي داشته است. دليل احضار مريم مالک مشخص نيست اما او پيش از دريافت احضاريه بارها و به ويژه پس از روز جهاني زن در اسفند 1387 توسط ماموران پليس امنيت به صورت تلفني احضار و مورد تهديد قرار گرفته بود و در آخرين بار از آنها خواسته بود برايش احضاريه بفرستند که ماموران با احضاريه وارد خانه نيز شده بودند.
ماموران دراقدامي غيرقانوني گوشي او را نيز گرفته بودند. اسفندماه سال گذشته همزمان با روزجهاني زن قرار بود نشستي با حضور حقوقدانان درباره مسائل حقوقي زنان برگزارشود که قبل از شروع مراسم برنامه لغو شد. مريم و چند تن از حاضران پس از اطلاع از لغو برنامه درحال رفتن به برنامه ديگري که توسط کميسيون زنان حزب مشارکت در همان نزديکي ها برگزار مي شد مي رفتند که توسط ماموري با لباس شخصي متوقف شدند.(همان فردي که براي تفتيش منزل نيز آمده بود به نام نجفي) مريم مي گويد:« من پرسيدم که کيست و به چه دليل از ما مي خواهد بايستيم وکارت شناسايي اش را خواستم. او به سرعت کارتي از جيبش درآورد و دوباره در جيبش گذاشت که من فقط توانستم آرم نيروي انتظامي را ببينم. او تند تند از ما مي پرسيد که کي هستيم و آنجا چه مي کرديم و مي خواست کيف ما را بگردد. و ما هم توضيح داديم»
مامور مذکور کيف و محتويات جيب هاي امير کلهر پسر دانشجويي که همراه مريم و دوستش درحال رفتن به برنامه مذکور بود را مي گردد و به اعتراض آنها توجه نمي کند. مريم مي گويد:« من جلوي خود او با موبايلم به يکي از دوستانم که هنوز جلوي در ساختمان ورشو بود زنگ زدم که اطلاع دهم ما را نگه داشته اند اما مامور مذکور عصباني شد و فرياد زد: چکار مي کني؟ و به سمت من هجوم آورد و دستم را محکم فشار داد و گوشي را از دستم بيرون کشيد به طوري که انگشت هاي دستم تا دو روز درد مي کردند. او گوشي امير کلهر را گرفت.
گفتم شما حق نداريد با ما اين طور رفتار کنيد مگر ما چه کرده ايم، هم به خاطر اينکه دست مرا فشار داديد و شرعا درست نيست و هم بخاطر گرفتن گوشي و رفتار خشني که با من داشتيد از شما شکايت مي کنم. او گفت هر کاري دوست داري بکن و نشاني پايگاه سوم امنيت را به ما داد که صبح فردا براي گرفتن گوشي هايمان به آنجا برويم و سريع دويد و رفت. من بلافاصله به سمت يکي از ماموران درجه دار پليس رفتم تا از او کمک بخواهم ولي او اصلا توجهي نشان نداد. اصلا باورم نمي شد که پليس اين طور مزاحم ما شود و خودش را هم محق بداند.
از مريم مي پرسيم سرانجام گوشي ات را از پليس گرفتي ؟ مي گويد:« آنقدر ازبرخورد آنها شگفت زده شده بودم که حتي از رفتن به دنبال گوشي ام هم وحشت داشتم. مدام از خود مي پرسيدم اگر پليس حافظ امنيت است چرا احساس بي امني به ما داده است. بنابراين از خير گوشي ام هم گذشتم. مي دانستم چيزي را که به زور از کسي بگيرند به راحتي پس نمي دهند. بر خلاف من امير کلهر به دنبال گوشي اش رفت و تا آنجا که اطلاع دارم نه تنها گوشي اش را به او نداده بودند بلکه برخورد خشني هم با او شده بود و بعد از چندين بار مراجعه گوشي اش را به او پس دادند.»
او در ادامه مي افزايد: «وقتي من براي دريافت گوشي ام نرفتم با پدرم تماس گرفته و به او گفته بودند دخترت را بازداشت کرده ايم و از او خواسته بودند به پليس امنيت فاتب برود. پدرم که از اين خبر شوکه شده بود برادرم را براي پيگيري فرستاده بود. وقتي برادرم به پليس امنيت رفته و سراغ مرا گرفته بود. آقاي نجفي برادرم را نصيحت کرده و گفته بودند که درباره من تحقيقات محلي انجام داده اند، و چرا آنها از فعاليت من که عضو خانواده متديني هستم خبر ندارند و برادرم هم که کاملا در جريان فعاليت هاي من است گفته بود که فعاليت خواهر من غير قانوني نيست و او براي حقوق زنان تلاش مي کند و هميشه به ديگران کمک مي کند تا مشکلاتشان حل شود. وي سپس از برادرم خواسته بود که حتما مرا به پليس امنيت ببرد. من به برادر و پدر و مادرم گفتم تا احضاريه برايم نيايد نمي روم چرا وقتي کار غير قانوني انجام ندادم بايد به اداره پليس بروم؟ چرا اين برادران مسلمان که داعيه اسلام را دارنددروغ مي گويند، اگر بلايي سر پدر من مي آمد من هرگز از آنها نمي گذشتم. واقعا براي من که اعتقادات مذهبي دارم ديدن اين رفتارها از کساني که خود را مسلمان مي دانند تأسف برانگيز است.
تلاش مصرانه مريم مالک براي وادار کردن پليس امنيت به انجام کار قانوني سرانجام آنان را برآن داشت که به احضار او صورت قانوني بخشند